على محمدى خراسانى

493

شرح منطق مظفر (فارسى)

حاكم و معاويه هم يك حاكم است ، حاكمان حكومت اسلامى يك حاكم و حاكمان حكومت طاغوتى هم يك حاكم پس هردو به مردم دروغ مىگويند ، هردو به فكر منافع و مصالح شخصى و حزبى خود هستند و . . . غافل از اينكه : ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است در رأس حكومت اسلامى يك عالم عادل ، مدير ، مدبّر ، شجاع و خلاصه اليق الناس قرار دارد و در رأس حكومت طاغوتى يك انسان فاسق ، فاسد ، جرثومه فساد و تبهكارى قرار دارد و . . . قياس مع الفارق است ولى از اين مقايسه‌ها ، اشتباهات و خلط مبحث‌ها فراوان پيش مىآيد ) فرقى ندارد كه اين كمى درك و تشخيص از ناحيه خود قايس و استدلال‌كننده باشد كه به عمق مطلب راه نيافته و يا از ناحيه شنونده و مخاطب باشد كه مطلبى نزدش رواج داشته و قايس از آن سوءاستفاده كرده و مغالطه مىكند . تنظير : مطلب مذكور همانند اينست كه يك شخص حسابگر در مقام حسابرسى عددى را بجاى عدد ديگر اشتباه گرفته و در مقام جمع ، تفريق ، ضرب و تقسيم دچار اشتباه مىشود و اين همه در محاسبات روزمرّه ، اهل فن و كسانى كه با اين امور سروكار دارند دچار خطا و اشتباه شده و در محاسبه گاهى كم گاهى زياد مىآورند . مثال : بيشترين مغالطات آنجا پيدا مىشود كه يك لفظى مشترك ميان چند معناست ( به معناى وسيع كلمه كه به زودى خواهد آمد ) و يكى از معانى آن در ذهن اين شخص مجسم است و آن را بجاى معناى ديگر به كار مىبرد و دچار اشتباه مىشود يا ديگران را دچار اشتباه مىكند . بعدا مثالهاى فراوانى مىآوريم ولى در اينجا هم براى نمونه به چند مثال معروف اشاره مىكنيم : در باز است « صغرى » و هر بازى پرنده است « كبرى » پس در پرنده است « نتيجه » اين شير است « صغرى » و هر شيرى درنده است « كبرى » پس اين درنده است . « نتيجه » آن يكى شير است كه آدم مىخورد در باديه * و آن دگر شير است كه آدم مىخورد در باديه